معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

654

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

جفا كرديد ، و برادر را بفروختيد ، و در صدد قتل وى برآمديد « وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ » و اللّه تعالى داناتر است به اينكه شما وصف كرده‌ايد يوسف را به‌آنچه مىداند كه خلاف واقعست . از ابن عباس منقولست كه فرمود حقّ تعالى سه نوبت يوسف را به عقوبت مبتلا گردانيد بجهة سه تقصير . اول - به زندانش حبس فرمود به جهت آن وهمى كه در ضمير وى خطور كرده بود . دويم - حبس او را دوباره ساخت و بتطويل انجاميد به جهت التجاء بساقى كه گفت « اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ » . سيّم - نسبت او به سرقت كردند به جهت نسبت او برادران را به سرقت « إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ » . القصّه « 1 » - بعد از آنكه يوسف بنيامين را به تهمت سرقت بازداشت برادران از آن امر به‌غايت مقبوض گشتند و از عهد و ميثاقى كه با پدر بسته بودند و مؤكّد به يمين ساخته كلفتى تمام بخاطر ايشان راه يافت بر سبيل درخواست بجناب سلطنت اياب مراجعت نموده ، اين التماس نمودند « قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً » اى كبيرا فى السّن كبيرا فى القدر و المنزلة گفتند : اى عزيز بنيامين را پدريست پير كه با او عهد كرده‌ايم كه اين پسر را به سلامت به او رسانيم و پادشاه على الاطلاق را بر اين گواه گرفته‌ايم ، اكنون اگر بىاو به خدمتش رويم بكدام چشم در وى نگاه كنيم و بكدام زبان سؤال او باز دهيم ، اميد آنكه بلطف بر ما ببخشائى و از ما يكى را اختيار كنى تا در عوض او به شرايط خدمت قيام نمايد ، و هم عرض خويش به وفا رسانيده ، و هم عرض ما صيانت كرده باشى « فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ » .

--> ( 1 ) - ح : آورده‌اند .